سيد ظهير الدين مرعشى
مقدمه 102
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
قسم اول : انبياء و اولياء - عليهم السّلام - اند كه خواندن و دانستن احوال ايشان عبادت و اطاعت محض است ، و هرچند ذكر ايشان پيشتر ، قرب به حضرت عزّت بيشتر ، كه اين طايفه واسطهاند ميان خدا و خلق . قسم دوم : سلاطين كامكار و خلفاى نامدار و شاهان ذوى الاقتدارند كه در ايّام دولت خود به كامرانى و جهان مطاعى گذرانيده ، در تربيت و تقويت اولياى دولت خود اهتمام تمام نمودهاند و در قلع و قمع مخالفان كوشيده ؛ چون سلاطين حال - خلّد اقبالهم - را از احوال سلاطين ماضيه - غفر لهم - وقوف به حاصل آيد ، از آن عبرت گيرند ، و در تدابير جهاندارى برنهجى - كه شاهان ماضى سلوك كرده - از آن بهرهمند گشتهاند - قيام نمايند ، و از هرچه مجتنب و محترز بودهاند ؛ ايضا احتراز واجب دانند ، و به تحقيق بدانند كه : آنچه از گذشتگان مانده است ، نام نيك است و عظمت و جلال سزاوار قادر با كمال است و بندهء حقير را به جز از عجز و انكسار چيزى ديگر نمىرسد و ما تحت سلاطين عظام حال هم بر احوال ما تحت سلاطين ماضى چون واقف گردند بدانند كه : اطاعت سلطان عادل و جاير ، همچنان كه بر احوال اصحاب گذشته لازم بود ، برايشان هم لازم است تا امور عالم بر نهج صواب جارى گردد ، و بر عدل و ظلم ايشان ، طوعا و كرها ، رضا بايد داد . همچنان كه از مخبر صادق - عليه السّلام - مروى است كه : « و قروا السّلطان و بجلوهم فانّهم ظلّ اللّه فى الارضين اذا كانوا عدولا فان لم تكونوا عدولا فعليهم الاجر و عليكم الصبر » . قسم سيم : زهّاد و عبّاد و گوشهنشينان و معتكفان عتبهء جلال الوهيتاند كه مقتداى اهل ايمان و اسلام ايشانند ، و متابعت اقوال و افعال اين جماعت بر جمهور خلايق واجب و لازم است و طايفهء حاليه چون بر احوال طايفهء ماضيه واقف گردند بدانند كه ترك شهوات و لّذات دنياوى اعظم طاعات و عبادات است و بر سر « وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ » « 1 » واقف گشته و به تحقيق معلوم كنند كه مخالفت هواى نفس موجب نجات دارين است و
--> ( 1 ) - قرآن كريم : سورهء 38 ( ص ) آيهء 26 مكية .